قصص الانبیا
 
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
تبلیغات
شهدای کازرون
ارتباط با مدیر
نام :
ایمیل:
موضوع:
پیغام :
آرشیو مطالب
دیگر امکانات
شهدای کازرون مرجع قالب های مذهبی رایگان توضیح توضیح توضیح توضیح
محل تبلیغات شما
حضرت الیاس (ع)
نویسنده AMIR.MOUSAWI در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391 |

حضرت الیاس (ع)

کشور: —
شهر: —
تاریخ: —
محل دفن:
آن حضرت به آسمان عروج کردند.

معنای اسم:لفظ الیاس یا الیا در زبان عبری به معنای((بزرگوار من خداست))می باشد
پدر:یاسین
مادر:امٌ حکیم
ظهور:۴۵۰۶ سال بعد از هبوط ادم
دعوت به حق:۲۲ سال مردم را دعوت بحق نمود
بعثت:خداوند او را برای مردم بعلبک مبعوث کرد
محل دفن:آن حضرت به آسمان عروج کرد
بروایتی نسب آن حضرت:الیاس بن یاسین بن فنحاص بن عزاربن هارون بن عمران
تعداد فرزندان : آن حضرت ۱ فرزند داشت.
فهرست سوره هایی که در آن نام الیاس ذکر شده:انعام- صافات

حضرت الیاس پیامبر علیه السلام، در میان قومی مبعوث شد که دین حضرت

موسی را به انحراف کشانده بودند.

دستورات او را به استهزاء می گرفتند و روی به گمراهی و نادانی نموده

بودند و خدای را فراموش کرده بودند.

خدایی که پدران آنها را از شر فرعون به وسیله موسی نجات داد. دریا را

برای آنها شکافت و از هیچ نعمتی برای آسایش آنها فرو گذار ننمود و …

 

اما این فرزندان ناخلف آن خدا را از زندگی خود کنار زده بودند و پای خدایانی

را که از سنگ و چوب می ساختند، به میان خود کشیده بودند. خدایانی که

هر کدام نامی خاصّ داشت.

در میان خدایانشان،‌ بتی بزرگ به نام «‌ بعل » بود که همه او را قبول

داشتند. زیرا بزرگتر از دیگر بتها بود. به پای او می افتادند و عظمت انسانیت

را به پای آن مفلوک ذبح می کردند و ….

و این چنین بود که خداوند حضرت الیاس را برای هدایت این قوم گمراه مأمور

ساخت.

الیاس آنها را از بت پرستی بر حذر می داشت. از خدای واحدِ قادر متعال، او

که نعمتهای فراوانی به آنها ارزانی کرده، او که بود و نبود همه موجودات در

ید توانائیش می باشد، از کسی که در چشم بر هم زدنی دریا را شکافت،

سحرها را باطل، اقوام ظالم و گردنکش را به عذاب و عقاب خود تنبیه می

کند و … حرف زد و مردم را از کارهای زشت بیم داد و …

اما آن قوم ناپاک، نه تنها از انذارهای الیاس سر به راه نشدند بلکه در صدد

آزار و اذیّت او برآمدند و به کفر و طغیان خود افزودند.

خداوند به وسیله الیاس به آنها وعده عذاب و عقاب داد. اما آنها نه تنها توبه

نکردند بلکه خواستند الیاس را نیز بکشند. الیاس برای حفظ جان از شهر

خارج شد و در کوههای صعب العبور پناه برد تا از دست آن قوم نابکار در امان باشد.

عذاب الهی بر آنها نازل شد و به هفت سال قحطی جان فرسایی مبتلا

شدند. چیزی برای آن قوم نماند و بسیاری از مردمشان به هلاکت رسیدند.

آنهایی که ماندند، تازه فهمیدند که این همان عذاب است که الیاس وعده

اش را داده بود. به الیاس پیغام فرستادند که گردنکشان و ستمکاران ما به

عذاب الهی مبتلا شدند و ما توبه کرده ایم و به تو ایمان آورده ایم. خداوند نیز

قحطی را از توبه کنندگان برداشت.عاقبت الیسع را در نبوت جانشین خود

قرار داد. و به اسمان عروج کرد. البته در پارهای از روایات و تواریخ آمده است

که الیاس همچون خضر پیامبر از آب حیات نوشیده و همیشه زنده است و

موکل بر دریاهاست همانطوریکه خضر پیامبر موکل برخشکی است.

 

حضرت اشعیای نبی (ع)
نویسنده AMIR.MOUSAWI در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391 |
حضرت اشعیای نبی (ع)

کشور: —
شهر:
تاریخ:
محل دفن:

اشعیا (به عبری: יְשַׁעְיָהוּ، در یونانی:Ἠσαίας، در عربی: اشعیاء؛ به معنی «خدا نجات داده») از پیامبران عهد عتیق و نویسنده کتاب اشعیا است. به احتمال قوی در خانواده ای از نسل پادشاهان که به داود نبی ختم می شد، در اورشلیم بدنیا آمده بود. (کتاب اشعیاء ۱: ۱) اشعیا پسر عاموص بود و در اورشلیم در نزدیکی هیکل سلیمان زندگی می کرد. کتابی به نام او که بیست و سومین کتاب از مجموعه کتابهای عهد عتیق می باشد.همچنین از او در کتابهای دوم پادشاهان فصل های ۱۹ و ۲۰ و کتاب دوم تواریخ فصل های ۲۶ و ۳۲ نام برده شده است. او با زنی نبیه (در عبری:נאביה) ازدواج کرد که به اعتقاد بعضی از مفسرین تورات، به مانند دبوره و هولده پیامبری داشته است.
اشعیا دو پسر به نام های مهیر شلال حاش بز و شاریاشوب داشت. اشعیا در زمان پادشاهی عزیا، ٱحاز و حزقیا، در یهودیه به مدت شصت و چهار سال پیامبری می کرده است. اولین دوره خدمت او در ٱخرین دوران فرمان روایی عزیا و در حدود ۷۴۰ قبل از میلاد بود. او تا سال چهاردهم سلطنت حزقیا مشاور روحانی او بود و در نزد وی مقامی به دست آورد؛ در این زمان او در مجامع عمومی شرکت کرد و در زمان منسی به حبس محکوم شد و از او شهادت خواستند.اشعیا تا سال ۶۸۱ قبل از میلاد، زیسته است.. او به پیامبر بشارت و شاهزاده پیامبران عهد عتیق شهرت یافته است.

در لغت نامه دهخدا در مورد این پیامبر آمده: اشعیا نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل معاصر کوروش هخامنش بود و ظاهرا کلمه ٔ مزبور به معنی نجات خداوند است. این کلمه به صورتهای اشعیاه و اشعیاء و شعیاء و شعیا و یشعیاه دیده شده است. صاحب قاموس کتاب مقدس آرد: اشعیاه (نجات خداوند). اگرچه از تاریخ حیات آن حضرت اطلاع تامی نداریم، لکن همین قدر معلوم است که او پسر آموص است و به زعم یهود آموص برادر امصیا شهریار یهودا بود. خلاصه آن حضرت با عزیا و یوثام و احاز و حزقیا معاصر بود و در ایام سلطنت ایشان نبوت میکرد. اما چون ملاحظه نمائیم میبینیم، که عزیا ۵۲ سال و یوثام و آحاز ۱۶ سال و حزقیا ۲۹ سال سلطنت کردند. واضح است که اشعیا اینقدرها عمر ننمود بلکه در اواخر سلطنت عزیا شروع به نبوت کرد و تا ابتدای سلطنت منسی در آن منصب استمرار همی داشت. و آن حضرت بعضی کتب تاریخی نیز تصنیف فرموده است از قبیل: حیات عزیا و کتاب سیرت حزقیا. و تقریبا آن حضرت با هوشیع و یوهیل و عاموص نبی نیز معاصر بود و تواتر بر آن است که او از جمله اشخاصی بود که بواسطه ٔ اره بدرجه ٔ شهادت واصل شدند. لکن ما خبر صحیح و معتنابهی از کیفیت موت و زمان وقوع آن در دست نداریم. (قاموس کتاب مقدس ). و صاحب قاموس الاعلام آرد: یکی از انبیای بنی اسرائیل بود و پدرش از نژاد ملوک اموص بشمار میرفت. از تاریخ ۷۵۹ تا سال ۷۰۰ ق. م. در بین اسرائیلیان بنشر نبوت پرداخت و در زمان سلطنت یوثام، احاز و حزقیامیزیست و معجزات بسیار بظهور آورد. یهودیان را براه حق دعوت میکرد و آنان را از طریق کفر و بت پرستی بازمیداشت. از این رو مورد قهر و غضب منسی پادشاه همعصر خویش واقع شد و دستور داد وی را دستگیر کنند. اشعیا در حفره ٔ درختی پنهان شد ولی باز هم سلطان از وی اغماض نکرد و به فرمان وی اره بر درخت نهادند و او را دو نیمه ساختند. کتابی مشتمل بر ۶۶ باب دارد درباره ٔ مناجات و نصایح و خوف از باری تعالی. اشعیا ظهور حضرت مسیح را نیز در این کتاب قبلا بشارت داده است و از این جهت در بین نصارا بسیار مقبول است و به نام انجیل اشعیا شهرت دارد.

جان بی ناس در کتاب تاریخ جامع ادیان می نویسد: در آن زمان ناحیه جنوب کشور اسرائیل نیز به نوبت خود محل ظهور پیغمبری دیگر شد. این نبی، که اشعیا نام دارد، در حدود ۴۰ ق م در خانوده ای موجه زاییده شد. پس، در جوانی در کوچه های شهر اورشلیم روان شد و به نبوت و دعوت خلایق مشغول گردید. وی به حقیقت یهوه ایمان داشت و با شور روحی و شوق قلبی از هر طرف می رفت و این گونه کلمات را می گفت: «در سالی که عزیای پادشاه مرد، خداوند را دیدم که بر کرسی بلند وعالی نشسته بود و هیکل از دامنهای وی پر بود و سرافین بالای آن ایستاده بودند که هر یک از آنها شش بال داشت. و با دو [بال] از آنها روی خود می پوشانید وبا دو [بال] پایهای خود را می پوشیانید وبا دو [بال] پرواز می نمود. و یکی دیگری را صدا می زده و می گفت: قدوس، قدوس، قدوس، یهوه صبا یوت، تمامی زمین از جلال او مملو است! و اساس آستانه از آواز او که صدا یم زد می لرزید و خانه (معبد) از دود پرشد. پس گفتم وای بر من که هلاک شده ام، زیرا که مرد ناپاک لب هستم و در میان قوم ناپاک لب ساکنم. و چشمانم یهوه صبا یوت، پادشاه را دیده است! آنگاه یکی از سرافین نزد من پرید و در دست خود اخگری که با انبر از روی مذبح گرفته بود داشت. و آن را بردهانم گذارده، گفت که اینک این لبهایت را لمس کرده است، و عصیانت رفع شده و گناهت کفاره گشته است، آنگاه آواز خداوند را شنیدم که می گفت که را بفرستم؟ و کیست که برای ما برود؟ گفتم لبیک! مرا بفرست.گفت: برو، و به این قوم بگو البته خواهید شنید، اما نخواهی فهمید و هر آینه خواهد نگریست، اما درک نخواهید کرد. …» (اشعیا: ۶/۹-۱)

پس چون اشعیا به رسالت خود آگاه گردید، مدت چهل سال رسالت الاهی به هدایت قوم اشتغال ورزید و شاهان یهودیه با او مشاوره می کردند. وی پیغمبر ایمان راسخ و «توکل کامل» به یهوه است. هیچ تزلزلی در بنیان عقیده او روی نداد و همواره حکمرانان اورشلیم را به وعید و انذار تهدید می کرد که امن و سلامت بلد ایشان در آن نیست ک با دیگر امم (کافر) مجاور خود عهد و پیمان ببندند، بلکه باید فقط به خداوند اتکا داشته باشند و لاغیر. و در ایام آحاز بن یوتام بن عزیا، پادشاه یهودا، واقع شد که رصین، پادشاه آرام، و فقح بن رملیا، پادشاه اسرائیل، بر اورشلیم برآمدند تا با آن جنگ نمایند، اما نتوانستند آن را فتح نمایند. و به خاندان داود خبر داده، گفتند که آرام در افرایم اردو زده اند و دل او و دل مردمانش بلرزید، به طوری که درختان جنگل از باد می لرزد. آنگاه خداوند به اشعیا گفت: «تو با پسر خود شار یاشوب به انتهای قنات برکه فوقانی، به راه مزرعه کازر، به استقبال آحاز بیرون شو، و وی را بگو با حذر و آرام باش، مترس و دلت ضعیف نشود از این دو دم مشعل دود افشان. یعنی از شدت خشم رصین و آرام و پسر رملیا. زیرا که آرام با فرایم و پسر رملیا برای ضرر تو مشورت کرده، می گویند بر یهودا بر آییم و آن را محاصره کرده، به جهت خویشتن تسخیر نماییم و پسر طبیئل را در آن به پادشاهی نصب کنیم. خداوند یهوه چنین می گوید که این به جا آورده نمی شود و واقع نخواهد گردید، زیرا که سر آرام دمشق، و سر دمشق رصین است و بعد از شصت و پینج سال افرام شکسته می شود به طوری که دیگر قومی نخواهد بود. و سر افرایم سامره، و سر سامره پسر رملیاست. و اگر باور نکنید هر آینه ثابت نخواهد ماند…» از این رو سالها بعد که خطر آرام مرتفع شده بود، وقتی که سلطنت شمالی (در ۷۲۲ ق م) به دست لشکر آشور درهم شکست و سردار جرار آشوری، سناخریپ، به جنوب تاخته، در برابر دروازه اورشلیم خیمه زد، پادشاه آن شهر، حزقیا، با رعب و وحشت تمام از اشعیا درخواست کرد که به درگاه یهوه دعا کند که بلد او، اورشلیم، را از شر دشمن محفوظ دارد. گویا نبوت اشعیا به اعجاز صورت وقوع یافت، یعنی آشوریها ناگهانی به محاصره آن شهر خاتمه داده، رفتند.
لکن اشعیا یقین داشت که بی ایمانی و خطاکاری قوم بار دیگر آن کشور را در خطر خواهد انداخت و بنی اسرائیل یا طعمه شمشیر خواهند شد یا به اسارت خواهند افتاد وبه اماکنی بعید و دور از تلال فلسطین نفی وطن خواهند گشت.

شهر امین چگونه زانیه شده است. آنجا که از انصاف مملو می بود و عدالت در آن سکونت داشت،…
سروران تو متمرد شده و رفیق دزدان گردیده، هر یک از ایشان رشوه را دوست می دارند و در پی هدایا می روند.یتیمان را دادرسی نمی نمایند، و دعوی بیوه زنان نزد ایشان نمی رسد. بنابراین خداوند یهوه صبا یوت قدیر اسرائیل می گوید:«هان من از خصمان خود آسوده خواهم شد و از دشمنان خویش انتقام خواهم کشید… و هلاکت عاصیان گناهکاران با هم خواهد شد.» وی ماننند عاموس نبی پیش بینی کرد که برای آن قوم گناهکار جز بلا و مصیبت چیزی دیگر مقدر نیست. پس، می گفت:«یهوه صبا یوت در گوش من گفت، بدرستی که خانه های بسیار خراب خواهد شد و خانه های بزرگ و خوشنما غیر مسکون خواهد گردید.» (صحیفه اشعیای نبی:۹۰۵). اشعیا می گفت که یهوه از تشریفات و عبادات صوری در معبد متنفر شده و از قربانی حیوانات فربه بیزار گردیده و از مناسک روز سبت و مراسم ایام اعیاد خسته شده است و هرچند که عابدان دست خود را به مناجات بلند کنند، یهوه به آنها نظر نخواهد کرد و به دعای آنها گوش فرا نخواهد داد، زیرا دستهای آنها با خون لکه دار شده است و دل آنها با یهوه صاف نیست. همچنین در نبوتهای خود به مردم اسرائیل می گفت که تقدیر و سرنوشت کور حاکم بر امور خلایق نیست، بلکه خداوند عالم و قادر زمام امور را در دست دارد و مردمان شریر و اقوام و امم گناهکار را کیفر خواهد داد. نوبت مجازات به کشور یهودیه نیز خواهد رسید. حتی آشوریها نیز مانند سایر امم محکوم به حکم الاهی خواهند بود، زیرا یهوه عادل است و بر قاعده حق و انصاف عمل می فرماید. اشعیا مانند هوشع، معتقد بوده که لطف و عطوفت و رحم در دل رئوف یهوه موثر است و مجازات و کیفر اقوام و امم را به مصلحت و به منفعت عالم می فرماید، پس می گفت: «نیکوکاری بیاموزید و انصاف بطلبید و مظلومان را رهایی دهید، یتیمان را دادرسی و بیوه زنان را حمایت نمایید… اگر گناهان شما مثل ارغوان سرخ باشد، مانند برف سفید خواهد شد». چون حکم قضا نازل شود، پس از آن کسانی که از حکم الاهی باقی مانده باشند و رنجها و مصایب را تحمل کرده و هنوز ایمان به خدای یهوه را از دست نداده اند رستگار خواهند گردید و امن و امان و آسایش ور فاه بار دیگر در مملکت یهودیه حکمروا می گردد. و آن قوم مورد عفو و رحم یهوه قرار خواهند گرفت.

بعضی کلمات و سخنان از اشعیا نقل شده که از نظر تاریخ اهمیت فراوان دارد و آن نبوت و پیشگویی اوست از پیشامد یک عصر زرین پر از سعادت و خوشی که بعد از روزگار تیره پر از شقاوت و مصیبت پدیدار خواهد گردید، و اسرائیل بعد از آنکه نسلهایی چند در بدبختی و مشقت به سر بردند، نهال آرزو و امیدشان شکفته خواهد گردید. گرچه بعضی از محققان در صحت و اصالت این کلمات تردید کرده اند، ولی به هر حال هر کس آن را نوشته باشد، مضمون آن سخنان سراسر دلالت می کند بر این بشارت که پس از انتظار، دنیا امن و امان می شود و سلطنت شاهزاده صلح و سلام برقرار می گردد و با ظهور مسیحا از نسل داود، روزگاری نو و روزی مبارک در جهان پدید خواهد آمد. اشعیا، که خود شاهد زنده انحلال سلطنت اسرائیل و یهود بود، وقتی زمان و ایام آوارگی و پراکندگی آن قوم آغاز شد، قهرا چون این مکاشفات امیدبخش و آرزوی انتظار روز شادی و شادکامی بر ضمیر او عارض گشت، پیشگویی کرد که آن قوم بار دیگر گرد خواهند آمد و پریشانی به جمعیت بدل خواهد شد.

در یکی از نبوتهای خود این اشعار را سروده و گفته است: «در ایام واپسین واقع خواهد شد که خانه خداوند بر قله کوهها ثابت خواهد گردید، و بر فراز تلها برافراشته خواهد شد.و جمیع امتها به سوی آن روان خواهندشد.» و قومهای بسیار عزیمت کرده، خواهند گفت: «بیایید تا به کوه خداوند و به خانه خدای یعقوب برآییم، تا طریقهای خویش را به ما تعلم دهد، و به راههای دعا سلوک نماییم، زیرا که شریعت از صهیون و کلام خداوند از اورشلیم صادر خواهد شد. و او امتها را داوری خواهد نمود،و قومهای بسیاری را تنبیه خواهد کرد. و ایشان شمشیرهای خود را برای گاوآهن و نیزه های خویش را برای اره ها خواهند شکست، و امتی بر امتی شمشیر نخواهد کشید، و بار دیگر جنگ را نخواهد آزمود.

ای خاندان یعقوب (بنی اسرائیل) بیایید تا در نور خداوند سلوک نماییم.» و در دیگر جا این کلمات از او منقول است: «و نهالی از تنه یسی بیرون آمده، شاخه ای از ریشه هایش خواهد شکفت، و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت، یعنی روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوت و روح معرفت و ترس خداوند. …و کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت. و گرگ با بره سکونت خواهد داشت. و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر و پرواری باهم، و طفل کوچک آنها را خواهد راند، و گاو با خرس خواهد چرید، و بچه های آنها با هم خواهند خوابید، و شیر مثل گاو، کاه خواهد خورد، و طفل شیرخواره بر سوراخ مار بازی خواهد کرد، و طفل از شیر بازداشته شده دست خود را بر خانه افعی خواهد گذاشت. نه کس مجروح شود، و نه کس کشته شود. روی کوه مقدس من ضرر و فسادی نخواهد شد. زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود. مثل آبهایی که دریا را می پوشاند. و در آن روز واقع خواهد شد که ریشه یسی به جهت علم قومها برپا خواهد شد و امتها آن را خواهند طلبید، و کرسی او با جلال خواهد بود.» در هیچ قطعه ای از ادبیات جهان امیدی بزرگتر از این به صلح و سلام جهانی یافت نمی شود.

پیشگویی های اشعیا نبی و اصولا کتاب او را میتوان به چند بخش تقسیم نمود:
۱- پیشگویی در خصوص تنبیه و خشم خدا بر قوم گناهکار
۲- پیشگویی در خصوص فروپاشی یهودا و به اسارت رفتن او
۳- به قدرت رسی بابل و سقوط و نابودی هر دو پادشاهی آشور و بابل
۴- آمدن صلح و آرامش با آمدن نجات دهندۀ موعود, عیسای مسیح – عمانوئیل.
۵- حکومت دائمی و پادشاهی خدا بر انسان.

پیشگویی های اشعیاء نبی بسیار عجیب و با عقل انسانی غیر قابل قبول می نمایاند. اما عظمت و قدرت کلام خدا (همان گداختگی زغالی که در دهان اشعیاء گذاشتند) با گذشت زمان ثابت شد.خداوند به واسطۀ اشعیاء نبی تقریبا دویست سال قبل از پادشاهی کوروش کبیر، نام او را و به قدرت رسیدن او را به قوم اسرائیل و به دنیا بیان می کند! (اشعیاء ۴۴: ۲۸ و ۴۵: ۱) همچنین تقریبا ۷۵۰ سال قبل از تولد عیسای مسیح، باکره بودن مادر و نام مسیح را (اشعیا ۷: ۱۴ و متی ۱: ۲۲ – ۲۳)، گناهکار بودن انسان از نطفه و آلودگی و نیاز او به پاک شدن از گناهان (اشعیا ۶۴: ۵-۶) دیگر نام های مسیح (اشعیا ۹: ۶-۷ ) پر بودن و تولد از روح القدس (اشعیا ۱۱: ۱-۳)، کار عظیم او را (اشعیا ۱۲: ۲) وعدۀ نجات توسط ایمان به مسیح (اشعیا ۲۵: ۹) شخصیت عیسای مسیح (اشعیا ۴۲: ۱- ۷) و شکنجه و آزار و مرگ و قیام او را از مرگ (اشعیا ۵۳) آمدن روح القدس پس از رفتن مسیح (اشعیا ۳۲: ۱۵-۱۷) تماما پیش گویی مینماید.تاریخ نویسان یهود و تا حدودی نقل قول کنندگان فراوانی در خصوص نحوۀ مرگ اشعیاء این را ادعا می کنند که اشعیاء نبی در زمان پادشاهی منسی که مردی سنگ دل و قسی القلب بود در سن پیری با اره دو پاره شد. اشاره به این نوع مرگ نبی را ما به شیوه ای اسرار انگیز در نامۀ عبرانیان زمانی که از فشار و سختی های انبیاء و رسولان گذشتۀ خداوند سخن می گوید ،می خوانیم (عبرانیان ۱۱: ۳۷).

۱- عاطف الزین، سمیح، داستان پیامبران علیهم السلام در قرآن، ترجمه علی چراغی
۲- کتاب مقدس عهد عتیق و عهد جدید، ترجمه فاضل خان همدانی، ویلیام گلن، هنری مرتن
۳- یاردون سیز. دانشنامه کتاب مقدس. ترجمهٔ بهرام محمدیان
۴- جیمز هاکس. قاموس کتاب مقدس. ترجمهٔ عبدالله شیبانی ص ۱۱۴
۵- مقاله اشعیای نبی، نوشتۀ حسن گل هاشم
۶- لغت نامه دهخدا
۷- تاریخ جامع ادیان، جان بی ناس، ترجمه علی اصغر حکمت، ص ۵۱۱-

حضرت یوشع بن نون (ع)
نویسنده AMIR.MOUSAWI در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391 |

حضرت یوشع بن نون (ع)

ضریح حضرت یوشع بن نون (ع)

ضریح حضرت یوشع بن نون (ع)

کشور: فلسطین
شهر: —
تاریخ:
محل دفن: در کوه افرائیم

حضرت یوشع بن نون از پیامبران بنی اسرائیل و جانشین حضرت موسی (ع) و از فرزندان افرائیم بن یوسف بود. پس از موسی (ع) مدت سی سال زنده بود، کار بنی اسرائیل را سامان بخشید و به پیشوایی او بنی اسرائیل به جنگ عمالقه رفتند و شهر اریحا و سرزمین فلسطین را فتح کردند.بنا به کتاب مقدس وی از پیامبران بنی اسرائیل و جانشین موسی بود. عبور بنی اسرائیل از رود اردن تحت فرماندهی وی انجام گردید. صحیفه یوشع نیز منسوب به اوست. او از نسل افرایم فرزند یوسف بود و جزء ۱۲ نفری بود که موسی برای بازرسی سرزمین موعود فرستاد.و پس از بازگشت به همراه کالیب تنها کسانی در میان بنی اسرائیل بودند که آماده جنگ برای فتح سرزمین موعود بودند. ولی چون قوم از جنگ برای خدا ترسیدند و از دستور خدا سر باز زدند و قصد سنگسار آنها و موسی را کردند خدا آنها را چهل سال در صحرا سرگردان کرد. و پس از آن از میان ۶۰۰ هزار مرد بالای بیست سال بنی اسرائیل، کالیب و یوشع، تنها کسانی بودند که به کنعان وارد شدند. مشابه همین داستان بدون ذکر نام یوشع و با اشاره به دو نفری که قوم خود را به جنگ دعوت می کردند عینا در قرآن (کتاب دینی مسلمانان) نیز آمده است. البته به عقیده مسلمانان، طبق حدیثی از «محمد بن عبدالله» هم، ضمن یادآوری این مطلب، از جمعیت ۶۰۰ هزار نفری بنی اسرائیل و نام یوشع بن نون و کالب بن یافنا به عنوان تنها دو نفری که غیر از موسی و هارون دعوت خدا را پذیرفته اند سخن رفته است. در قرآن از جوانی که در زمان ملاقات با خضر همراه موسی بوده است یاد شده است که به عقیده بسیاری از مفسرین اسلام او یوشع بن نون بوده است. همچنین در برخی احادیث نام دیگر یوشع بن نون، ذو الکفل گفته شده است که دو بار در قرآن آمده است.در احادیث اسلامی یوشع بن نون از جمله کسانی است که در زمان ظهور مهدی رجعت کرده و مانند عیسی در کنار او خواهد بود.

قبر منسوب به حضرت یوشع (ع) در گورستان تاریخى تخت فولاد اصفهان

قبر منسوب به حضرت یوشع (ع) در گورستان تاریخى تخت فولاد اصفهان

در لغت نامه دهخدا آمده: یوشع. [ش] (اخ) ابن نون بن افراهم بن یوسف بن یعقوب. صاحب موسی و خلیفه او که در حیاتش نوبت به وی منتقل گردید. (از منتهی الارب). یوشع بن نون وصی حضرت موسی (ع) ابن افراهم بن یوسف (ع). (از حبیب السیر). پیغمبری معروف. (دهار). یوشع پس از مرگ هارون سه سال وصی موسی شد. موسی با یوشع اندر بیابان برفت. باد و تاریکی برآمد. موسی یوشع را در کنار گرفت و در میان پیراهن ناپدید گشت. یوشع بازگردید و بنی اسرائیل را گفت. گفتند موسی را بکشتی. او را بگرفتند و ده موکل بر وی کردند تا خدای تعالی در خواب بنمود که موسی را اجل رسید. یوشع را رها کردند و خدای تعالی او را پیغامبری داد و بنی اسرائیل را از تیه بیرون آورد در عهد منوچهر و به حرب جباران برد. آنان حیلت کردند و زنان نیکو را به سپاه بنی اسرائیل فرستادند تا ایشان زنا کنند و هلاک شوند و خدای تعالی سه روزه طاعون بر ایشان افکند بدان گناه. و بسیاری هلاک شدند در آن سه روز. یوشع ولایت جباران بستد و بسیار جایی دیگر و بنی اسرائیل را بازپس آورد. و چون عمر یوشع به ۱۲۸ سال رسید بمرد. پیغمبری مرسل بود مستجاب الدعوه و از بعد او کالوب بن یوفنا بود. (از مجمل التواریخ والقصص صص ۲۰۳-۲۰۵). یعقوب و… یوشع و یسع همگی اعجمی هستند. (از المعرب جوالیقی ص ۳۵۵). در تواریخ آمده است که هارون و یوشع بن نون برای حضرت موسی نویسندگی می کردند. (صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۹). او وصی موسی بود و با مردم کنعان جنگ می کرد و برای این که جنگ را به پایان آرد به خورشید امر توقف داد (رد شمس) و گویند یسع که در قرآن آمده هموست و باز گویند عمه زاده موسی بود.

در قرآن مجید نام یوشع ذکر نشده است؛ ولی مفسران و محققان، در تفسیر آیه های ۱۲ و ۲۳سوره مائده و آیه ۶۰ سوره کهف به داستان زندگی او پرداخته و این آیات را منطبق بر یوشع دانسته اند:
در تفسیر آیه ۱۲ سوره مائده چنین آمده است: «و بعثنا منهم اثنى عشر نقیبا» ترجمه: و از میان آنان دوازده سالار گماشتم.
موسی علیه السلام به فرمان خداوند دوازده سالار و نقیب را از میان اسباط دوازده گانه بنی اسرائیل برگزید تا از اخبار سرزمین شام یا سرزمین مقدس و مردم ستمگر آن پرس و جو کنند. موسی علیه السلام آن دوازده تن را به آن سامان اعزام کرد. یوشع بن نون از زمره آن دوازده نقیب بود که سرانجام فتح آن دیار نیز به دست وی صورت پذیرفت. ” نقیب” در اصل از ماده” نقب” (بر وزن نقد) گرفته شده که بمعنى روزنه هاى وسیع، مخصوصا راههاى زیر زمینى میباشد، و به رئیس و رهبر یک جمعیت از آن جهت نقیب مى گویند که از اسرار جمعیت آگاه است، گویى در میان آنها نقبى ایجاد کرده و از وضع آنها آگاه شده، و گاهى” نقیب” به کسى گفته میشود که رئیس جمعیت نیست و تنها معرف و وسیله شناسایى آنها است، و اگر به فضائل اشخاص عنوان ” مناقب” اطلاق مى شود، بخاطر آن است که با فحص و کنجکاوى باید از آنها آگاه گشت.بعضى از مفسران نقیب را در آیه فوق تنها بمعنى آگاه و مطلع از اسرار گرفته اند، ولى این معنى بسیار بعید بنظر مى رسد، زیرا آنچه از تاریخ و حدیث استفاده مى شود، آن است که نقباى بنى اسرائیل هر یک سرپرست طایفه خود بودند، در تفسیر روح المعانى از ابن عباس چنین نقل شده که: «انهم کانوا وزراء و صاروا انبیاء بعد ذلک» :” نقباى بنى اسرائیل، وزیران موسى بودند و بعد به مقام نبوت رسیدند”. علامه طباطبایی می فرماید: على الظاهر منظور از این دوازده نقیب دوازده رئیس است، که هر یک بر یکى از اسباط دوازده گانه بنى اسرائیل ریاست داشتند، و به منزله والى بر آنان بودند، کارهاى آنان را فیصله مى دادند، و نسبتى که این دوازده نقیب به دوازده تیره بنى اسرائیل داشتند نظیر نسبتى بوده که اولى الامر به افراد این امت دارند، در حقیقت مرجع مردم در امور دین و دنیاى آنان بودند، چیزى که هست خود آنان وحیى از آسمان نمى گرفتند و شریعتى را تشریع نمى کردند، و کار وحى و تشریع شرایع تنها به عهده موسى بود.

همچنین در آیه ۲۳ همین سوره این گونه ذکر شده: «قال رجلان من الذین یخافون أنعم الله علیهما ادخلوا علیهم الباب فإذا دخلتموه فإنکم غلبون و على الله فتوکلوا إن کنتم مؤمنین» ترجمه: دو نفر از مردانى که از خدا مى ترسیدند و خدایشان به آنها نعمت [عقل و ایمان] داده بود، گفتند: از آن دروازه بر آنها وارد شوید، که اگر از آن جا وارد شدید، قطعا پیروز خواهید شد، و بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید (مائده، ۲۳). در باره اینکه این دو نفر چه کسانى بوده اند غالب مفسران نوشته اند که آنها” یوشع بن نون” و” کالب بن یوفنا” (یفنه) بوده اند که از نقباى دوازده گانه بنى اسرائیل محسوب می شدند. از باب اول سفر تثنیه تورات کنونى نیز استفاده مى شود که نام این دو نفر” یوشع” و” کالیب” بوده است.

هم چنین در تفسیر آیه ۶۰ سوره کهف در داستان موسی و خضر، یوشع بن نون را یکی از دو مصاحب موسی علیه السلام دانسته اند. خداوند در این آیه می فرماید: «و إذ قال موسى لفتئه لا أبرح حتى أبلغ مجمع البحرین أو أمضى حقبا» ترجمه: و هنگامى که موسى به جوان [همراه] خود گفت: همچنان خواهم رفت تا به محل تلاقى دو دریا برسم، هر چند مدتى طولانى به راه خود ادامه دهم (کهف،۶۰) منظور از” فتاه” در اینجا طبق گفته بسیارى از مفسران، و بسیارى از روایات،” یوشع بن نون” مرد رشید و شجاع و با ایمان بنى اسرائیل است، و تعبیر به ” فتى” (جوان) ممکن است به خاطر همین صفات برجسته، و یا به خاطر خدمت به موسى و همراهى و همگامى با او بوده باشد. علامه طباطبایی می فرماید: درباره آن جوانى که همراه موسى (ع) بوده بعضى گفته اند وصى او یوشع بن نون بوده، و این معنا را روایات هم تایید مى کند. و بعضى گفته اند: از این جهت” فتى” نامیده شده که همواره در سفر و حضر همراه او بوده است، و یا از این جهت بوده که همواره او را خدمت مى کرده است.

طبق نقل مشهور، موسى (ع) در وادى تیه از دنیا رفت و پس از وفات او، نبوت به وصى آن حضرت یوشع بن نون که از اولاد افرائیم بن یوسف بود منتقل شد.در حدیث آمده ا ست که حضرت موسی در مرگ هارون گریبان پاره کرد. حضرت موسی (ع) پیش از وفاتش، حضرت یوشع بن نون را وصی خود ساخت. موسى در واپسین روزهاى عمر خود الواح مقدس را که احکام خدا بر آن نوشته شده بود به ضمیمه زره خود و یادگارهاى دیگرى در آن نهاد، و به وصى خویش سپرد. یوشع بن نون در ۹۷ سالگی به وصایت رسید. یوشع، بنى اسرائیل را به جنگ عمالقه برد و پس از مدتى که با آن ها جنگید، خداى تعالى پیروزى ار نصیب او فرمود و شهر اریحا را فتح کرد و بنى اسرائیل را در آن شهر سکونت داد.
در روایتى آمده است که یوشع بن نون سى سال پس از موسى زنده بود و در این مدت سر و سامانى به کار بنى اسرائیل داد و با دشمنان آن ها جنگید و همه را قلع و قمع کرد و سرزمین فلسطین و شامات را میان آن ها تقسیم نمود. از جمله کسانى که بر ضد او قیام کردند، صفورا همسر موسى بود که جمعى از بنى اسرائیل را با خود همراه کرد و به جنگ یوشع آمد، ولى شکست خورد و اسیر گردید، اما یوشع با کمال بزرگوارى با او رفتار کرد و او را به خانه خود بازگرداند،نظیر آن چه در جنگ جمل اتفاق افتاد.

ضمن داستان جنگ هاى یوشع بن نون با دشمنان بنى اسرائیل، نام بلعم بن باعور در تواریخ و پاره اى از روایات ذکر شده و جمعى از مفسران آیات سوره اعراف را نیز به او تفسیر کرده اند.خداى تعالى در آن سوره در دو آیه پیغمبر بزرگوار خود را مخاطب ساخته مى فرماید: بخوان برایش حکایت آن کسى را که آیات خود را بدو یاد دادیم و از آن ها بیرون شد و از شیطان پیروى کرد و از گمراهان گردید و اگرمى خواستیم او را به وسیله آن آیات بالا مى بردیم، ولى او به دنیا گرایید و از هواى نفس خود پیروى کرد. حکایت سگى است که اگر بر او حمله کنى پارس کند و اگر واگذاریش پارس کند. این است حکایت مردمى که آیات ما را تکذیب کنند. این داستان را بر ایشان بخوان شاید اندیشه کنند. صاحب کامل التواریخ طبق نظر آن ها که گفته اند موسى از دنیا نرفت تا وقتى که اریحا فتح شد، نقل مى کند که موسى از تنه خارج شد و به سوى شهر اریحا حرکت کرد و پیشاپیش لشکرش یوشع بن نون و کالب بن یوفنا بودند. هنگامى که به شهر اریحا رسیدند، جباران شهر به نزد بلعم بن باعور که از اولاد لوط بود رفتند و بدو گفتند: موسى آمده تا با ما بجنگد و ما را از شهر و دیارمان بیرون کند. تو آن ها را نفرین کن. بلعم که اسم اعظم خدا را مى دانست – به ایشان گفت: پیغمبر خدا و مردمان باایمان را نفرین کنم با این که فرشتگان الهى همراه ایشان هستند؟ آن ها اصرار کردند ولى او امتناع ورزید تا آن که نزد همسرش آمدند و هدیه اى براى آن زن آوردند و از او خواستند تا به هر ترتیبى شده شوهرش را با این کار موافق سازد تا به موسى و لشکریانش نفرین کند. زن با اصرار عجیبى او ار حاضر کرد.

بلعم برخاست و سوار بر الاغ خود شد تا ره کوهى که مشرف بر بنى اسرائیل بود برود و در آن جا نفرین کند. مقدارى که راه رفت، الاغ از حرکت ایستاد و روى زمین خوابید. بلعم پیاده شد و چندان او را بزد که از جا برخاست، ولى هنوز چند قرمى نرفته بود که دوباره خوابید وقتى براى بار سوم نیز این واقعه تکرار شد، خداوند آن حیوان را به زبان آورد و به بلعم گفت: واى بر تو اى بلعم! به کجا مى روى؟ مگر فرشتگان را نمى بینى که مرا باز مى گردانند. بلعم باز هم اعتنایى نکرد و هم چنان پیش رفت تا مشرف بر بنى اسرائیل گردید و خواست نفرین کند، ولى نتوانست. هرگاه مى خواست بر آن ها نفرین کند، زبانش به دعا بازمى گشت تا وقتى که زبان از کامش خارج شد و دانست که این کار میسر نیست. آن وقت بود که به قوم خود گفت: اکنون دیگر دنیا و اخرتم تباه شد و کارى از من ساخته نیست و راهى جز مکر و حیل به آن هابه جاى نمانده. سپس به آن ها دستور داد: زنان را آرایش کنید و کالاهایى به دست آن ها بدهید و به عنوان فروش ‍ کالا به میان لشکر موسى بفرستید و به ایشان سفارش کنید اگر مردى از لشکریان موسى خواست با آن ها درآمیزد و زنا کند، ممانعت نکنند، زیر اگر یکى از آن ها زنا کند و با زنى درآمیزد، هلاک مى شوند و شرشان از شما برطرف مى شود. پس زنان را آراستند و اجناسى به عنوان فروش به دستشان دادند و به میان لشکر موسى فرستادند. زمرى بن شلوم که رئیس شمعون بن یعقوب بود یکى از زن ها را گرفت و به نزد موسى آورد و گفت: به عقیده تو این زن بر من حرام است، ولى به خدا ما از تو اطاعت نمى کنیم. سپس آن زن را به خیمه خود برد و با او زنا کرد. در این وقت بود که خداوند طاعون را بر او مسلط کرد و در یک ساعت بیست هزار یا هفتاد هزار نفرشان هلاک شدند.

تا سرانجام فنحاص بن عیزار بن هارون که امیر لشکریان موسى بود بیامد و چون از موضوع مطلع گشت، خشمناک شد و یک سره به خیمه زمرى بن شلوم رفت و او را با زى که در خیمه اش بود بکشت و و طاعون برطرف گردید. از راوندى هم در قصص الانبیاء حدیثى نظیر داستان فوق با مختصر اختلاف و اختصار بیشترى نقل شده، ولى به جاى حضرت موسى نام یوشع بن نون ذکر شده است، چنان که مسعودى نیز در اثبات الوصیه به همین گونه نقل کرده است. مورخان عمر یوشع بن نون را ۱۲۶ یا ۱۲۰سال نوشته اند و قبر او را برخى از تواریخ، در کوه افرائیم و در فلسطین ذکر کرده اند.

۱- تاریخ انبیاء، عماد زاده، ص ۵۸۰
۲- تاریخ انبیاء، رسولی محلاتی، ج ۲، ص ۱۸۱
۳- اعلام قرآن خزائلی، ص ۷۱۲
۴- دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج۲، ص ۲۳۸۰
۵- تفسیر نمونه، ج ۴، ص: ۳۰۹
۶- ترجمه المیزان، ج ۵، ص: ۳۹۰
۷- ویکی پدیا، دانشنامهٔ آزاد
۸- تفسیر قمی، ج ۲، ص: ۳۸

کتاب یوشع نخستین کتاب پیامبران از نظر سنت یهود و ششمین کتاب عهد عتیق مسیحی است. علت نامگذاری کتاب به نام یوشع این است که وی شخصیت اصلی کتاب مذکور است. فصل نخست تا ۱۲ توصیف فتح کنعان است، فصل ۱۳ تا ۲۴ نشان می دهد که چگونه قبایل بنی اسرائیل به سرزمین خود باز می گردند.

در کتاب مقدس آمده: …و چون یوشع نزد اریحا بودکه چشمان خود را بالا انداخته دید که اینک مردی با شمشیر برهنه در دست خود پیش وی ایستاده بود و یوشع نزد وی آمده او را گفت: «آیا تو از ما هستی یا از دشمنان ما؟» گفت: «نی، بلکه من سردار لشگر یهوه ام»… یوشع روی به زمین افتاده سجده کرد و به وی گفت: «اقایم به بنده ی خود چه میگوید؟» سردار لشگر خداوند به یوشع گفت که: «نعلین خود را از پایت بیرون کن زیرا که جایی که تو ایستاده ای مقدس است» و یوشع نیز چنین کرد.

ابتدا نامش ” هوشع ” بود یعنی: او نجات می دهد. سپس موسی نامش را به ” یهوشوع ” تبدیل نمود که یعنی ” یهوه ” نجات میدهد.

احتمالا متولد شده در جوشن مصر- سرزمین کنعان (اسرائیل فعلی) – جلجال – شکیم
حدودا بین سالهای ۱۴۹۰ تا سال ۱۳۸۰ قبل از میلاد عیسای مسیح

یوشع فرزند نون، نون از افرایم، افرایم فرزند یوسف، یوسف فرزند یعقوب، یعقوب فرزند اسحاق، اسحاق فرزند ابراهیم، ابراهیم فرزند تارح، تارح فرزند ناحور، ناحور از نسل سام، سام فرزند نوح، نوح از نسل خنوخ ،خنوخ از نسل انوش، انوش فرزند شیث و شیث فرزند آدم و آدم توسط دستهای خدای زنده و بزرگ خلق شد.

ضعف های یوشع:
۱- ترس و ناامیدی ناگهانی با دیدن شکست (یوشع ۷: ۵ تا ۱۰)
۲- تصمیم گیری عجولانه در صلح با دشمنان خود و فریب خوردن از آنان با دیدن ظاهرشان بدون مشورت و هدایت خواستن از خدا و دیگران و نهایتا وارد جنگ و خونریزی ای ناخواسته شدن. (یوشع ۹: ۱۴-۱۵ و ۲۲)

قوت های یوشع:
۱- مطیع و فرمانبر (خروج ۱۷: ۹-۱۰)
۲- دستیار قابل اعتماد
موسی که با او در بالای کوه سینا به هنگام دریافت ده فرمان حضور داشت و از پرستنده گان ” گوسالۀ طلایی ” هارون نبود. (خروج ۲۴: ۱۳)
۳- اعتماد کننده به فیض و قدرت خدا و ایستاده گی برای اثبات آن حتی تا سر حد مرگ (اعداد ۱۴: ۶-۱۰)
۴- صاحب روح و حکمت (اعداد ۲۷: ۱۸ و تثنیه ۳۴: ۹)
۵- مسح شده، برگزیده شده و قدرت داده شده از طرف خدا بعنوان جانشین لایق
موسی برای رهبری کردن قوم اسراییل به سرزمین موعود و تقسیم کردن سرزمین تصرف شده در بین دوازده قبیلۀ اسراییل (تثنیه ۳۱: ۳-۷-۱۴-۲۳ و اعداد ۳۴: ۱۶-۱۷)
۶- از جمله دو نفری که (دیگری کالیب بود) از بین تمام قوم اسرائیل هم برده گی را در مصر، هم شکافتن دریای سرخ،هم چهل سال در بیابان و هم سرزمین وعده داده شده را با چشمان خود دید و در آن زندگی کرد.
۶- تداوم دهنده و بجا گذارندۀ میراث رهبر و استاد خود
موسی در سپردن تمامی احکام و قوانین شریعت به قوم و هوشیار کردن آنان در جهت زیستن در پاکی و بی گناهی و تبعیت کردن کامل از خدا همانگونه که خود بود. (یوشع فصل ۸ آیه های ۳۰ تا ۳۵ و تمام فصل های ۲۳ و ۲۴ از کتاب یوشع).

از غریب سن او میتوان این را حدس زد که اگر او در ۱۱۰ سالگی فوت مینماید (یوشع ۲۴: ۲۹) و ۴۰ سال با موسی و قوم در بیابان گناه سرگردان بوده باشد و اگر پس از تصرف سرزمین موعود تقریبا ۲۶ سال دیگر زنده مانده باشد میتوان او را در هنگام خروج از مصر تقریبا ۴۴ ساله پیش بینی کرد. از چگونگی آشنایی او با موسی نوشته ای نداریم اما وقتی برای اولین بار نام او را در کتاب مقدس می خوانیم می بینیم که موسی به یوشع میگوید:” مردان برای ما برگزین و بیرون رفته با عمالیق مقاتله نما …”

سپس موسی در کتاب خود ادامه میدهد: ” پس یوشع به طوریکه موسی او را فرموده بود کرد…”این اولین رویداد قوم اسرائیل پس از آزاد شدن از اسارت مصریان و واقعۀ دریای سرخ بود.و یوشع ماموریت خود را گویا به نحو احسنت انجام داد. سپس در همان اولین کتاب موسی که خروج باشد در فصل ۲۳ آن آیۀ ۱۲ و ۱۳ مطلب مهم دیگری را می خوانیم:” و خداوند به موسی گفت نزد من به کوه بالا بیا و آنجا باش تا لوحه های سنگی و تورات و احکامی را که نوشته ام تا ایشان را تعلیم نمایی بتو دهم پس موسی با خادم خود یوشع برخاست و موسی به کوه خدا بالا آمد.” انتخاب یوشع برای بالا رفتن به کوه سینا با موسی زمانی اهمیت بسیاری پیدا میکند که بدانیم خداوند به موسی میفرماید: ” ایشان (ریش سفیدان قوم) نزدیک نیایند و قوم همراه او بالا نیایند.”

یوشع چهل روز و چهل شب با موسی بر بالای کوه سینا میماند و احتمالا او نیز مانند استاد خود این ایام را در روزه و دعا بسر می برده است، و این همراهی با موسی در کوه سینا باعث میگردد تا او با قوم در اولین و بزرگترین گناه خود پس از خروج از مصر در پرستش ” گوسالۀ طلایی ” همراه نباشد و این به برگزیده گی و ارزش او نزد خدا می افزاید که نمی خواست این بندۀ خود را به گناه آلوده سازد زیرا از قلب او آگاه بود. این پاک ماندن او انگیزه و دلیل خود را زمانی پیدا میکند که میبینیم تنها یوشع بود از بین تمامی قوم توانست در چادر اجتماع، پس از خروج موسی از چادر بماند. (خروج ۳۳: ۱۱) اعتماد به خدا و قدرتش اگر چه در سرود موسی پس از عبور از دریای سرخ کاملا هویدا و آشکار است همچنین در ایستاده گی یوشع در مقابل قوم، زمانی که موسی دوازده نفر را برای بررسی سرزمین کنعان فرستاده بود و آنها پس از چهل روز برگشتند. ده نفر از آن دوازده نفر به قوم گفتند:” و در آنجا جباران بنی عناق را دیدیم که اولاد جباران اند و ما در نظر خود مثل ملخ بودیم و همچنین در نظر ایشان می نمودیم.” (اعداد ۱۳: ۳۳) قوم از ترس گریستند و آرزوی نابودی و مرگ در اسارت مصریان را به مرگ در این سرزمین ترجیح دادند. ناامیدی و یاس تمام قوم را فرا گرفت. گویی تمام معجزات خدا و نیروی عظیم او برای رهایی این قوم بیهوده مینمود. درست آنجا که همه از ناامیدی و ترس و کم ایمانی به خود لرزیدند دو نفر مستحکم ایستادند تا حقانیت قدرت خدا را بر تمامی دنیا فریاد بزنند و از او در مقابل تمامی بت ها ی سنگی دست ساخت انسان دفاع کنند: ” و یوشع بن نون و کالیب بن یفنه که از جاسوسان زمین بودند رخت خود را دریدند و تمامی جماعت بنی اسرائیل را خطاب کرده گفتند زمینی که برای جاسوسی از آن عبور نمودیم زمین بسیار خوبی است اگر خداوند از ما راضی است ما را به این زمین آورده آن را به ما خواهد بخشید زمینی که به شیر و شهد جاری است. زنهار از خداوند متمرد مشوید و از اهل زمین ترسان مباشید زیرا که ایشان خوراک ما هستند سایۀ ایشان از ایشان گذشته است و خداوند با ماست از ایشان مترسید.” (اعداد ۱۴: ۶-۹) و درست زمانی که قوم بی ایمان خواست تا بدلیل شهامت و شجاعت این دو نفر در بیان حقانیت قدرت و توانمندی خدا که از دید آنها غیر منطقی و گزافه مینمود، آنها را سنگسار کند، (همان فصل آیۀ ۱۰)

خداوند خود مستقیم وارد عمل شد و توهین به یوشع و کالیب را توهین به خود دانست و از آنها و از ایمان آنها در مقابل قوم دفاع نمود و تصمیم گرفت تا قوم را و آن ده نفر را که اخبار مایوس کننده آورده برده بودند را تنبیه کند. این آخرین باری نبود که خدا از یوشع و کالیب بابت این شهامت خود در ابراز ایمان خود به او دفاع نمود. بلکه این اعتراف ایمان آنها به خدای زنده و قادر و توانا در مقابل مردمی که بی ایمان بودند این امتیاز بزرگ را به آنها داد که :” شما به زمینی که در بارۀ آن دست خود را بلند کردم که شما را در آن ساکن گردانم هرگز داخل نخواهید شد مگر کالیب بن یفنه و یوشع بن نون.” (اعداد ۱۴: ۳۰) و همچنین :” آن کسانیکه این خبر بد را در بارۀ زمین آورده بودند به حضور خداوند از وبا مردند اما یوشع بن نون و کالیب بن یفنه از جملۀ آنانیکه برای جاسوسی زمین رفته بودند زنده ماندند.” (اعداد ۱۴: ۳۷-۳۸) و جایی دیگر به وضوح لیاقت این دو را به قوم گوشزد میکند: ” البته هیچکدام از مردانی که از مصر بیرون آمدند از بیست ساله و بالاتر آن زمینی را که برای ابراهیم و اسحق و یعقوب قسم خوردم نخواهند دید چونکه ایشان مرا پیروی کامل ننمودند، سوای کالیب بن یفنه و یوشع بن نون چونکه ایشان خداوند را پیروی کامل نمودند.” (اعداد ۳۲: ۱۱-۱۲) و زمانی که آن بندۀ بزرگ خدا و کسی که خدا با او مستقیم سخن گفت و شریعت را به او داد نمی توانست به سرزمین وعده داده شده به پدرانش ابراهیم و اسحاق و یعقوب و خود او بدلیل عدم صلاحیتش وارد شود و آنگاه که او زمان وداع خود را دانست این یوشع بود که به همراه موسی در مقابل خدا و قوم ایستاد و موسی تمامی قدرت و اختیار را و رهبریت قوم را به او منتقل نمود. موسی به قوم گفت: ” من امروز صد و بیست ساله هستم و دیگر طاقت خروج و دخول ندارم و خداوند به من گفته است که از این اردن عبور نخواهی کرد. یهوه خدای تو خود به حضور تو عبور خواهد کرد و او این امتها را از حضور تو هلاک خواهد ساخت تا آنها را به تصرف آوری و یوشع نیز پیش روی تو عبور خواهد نمود چنانکه خداوند گفته است. ” و کلام میگوید آن روز: ” موسی یوشع را خوانده در نظر تمامی اسرائیل به او گفت: ” قوی و دلیر باش زیرا که تو با این قوم به زمینی که خداوند برای پدران ایشان قسم خورد که به ایشان بدهد داخل خواهی شد و تو آن را برای ایشان تقسیم خواهی نمود. ” سپس خود خداوند انتقال رهبری را از موسی به یوشع تائید میکند :” و خداوند به موسی گفت اینک ایام مردن تو نزدیک است یوشع را طلب نما و در خیمۀ اجتماع حاضر شوید تا او را وصیت نمایم پس موسی و یوشع رفته در خیمۀ اجتماع حاضر شدند.” (تثنیه ۳۱: ۱-۳ و ۱۴) پس یوشع نه تنها افتخار رهبریت قوم را به سرزمین وعده داده شده به ابراهیم و اسحاق و یعقوب را از خدا می گیرد بلکه حتی لیاقت این را می یابد که زمین تصرف شده را بین دوازده قبیلۀ اسرائیل بنا به آنچه که خدا به موسی فرموده و موسی به او گفته بود تقسیم کند.

زمانی که شما کتاب یوشع، دست نوشتۀ او را میخوانید و درایت، کاردانی، قوت و گستاخی او را در اجرای تمامی اوامر خدا به موسی و منتقل شده به او را می بینید تازه در می یابید که چگونه خدا لایق ترین، مبارز ترین و خدا ترس ترین و ایماندارترین فرد اسرائیل را به مدت ۸۴ سال محافظت میکند،او را در سختترین بیگاری های برده گی در مصر، او را از جنگ با عمالیقی ها، او را از سنگسار کردن قوم، او را در گرسنگی و تشنگی بیابان، پیروز و سربلند گویی با دستان خود بلند کرده و محافظت می نماید تا به روزی که دیوارها و مرز سرزمین وعده را که تقریبا ۷۰۰ سال پیش پای ابراهیم و اسحاق و یعقوب بر آن بود اما متعلق به آنان نبود را بنا به وعدۀ خود به آنان برحسب ایمانی که آنان به او برغم دنیای بت پرست و زناکار آن روز خود داشتند داده بود، فرو بریزد و آن را در نوردد.هر آنچه که یوشع در تمام طول عمر خود کرد گویا برای خشنود سازی خدایش بود، خدایی که یوشع به او اطمینان داشت و میدانست که میتواند پایه های اعتماد و برکت و اطمینان خود را در او بجوید و با او بزید و در او رشد کند و نهایتا روزی به شوق دیدن او چشمانش را با آرامش بر جهان و تمامی زیبایی و غوغای آن بربندد و معشوق خود را ملاقات کند.آنگونه فردی که چوب دستی این نبرد بزرگ را از دستان دوندۀ قبلی خود دریافت نموده بود، اکنون خود بنا داشت تا همان چوب را که در دستان خود به امانت و درستی و پاکی در تمام این مدت حفظ نموده بود را به دستان دیگری بسپارد. تا دیگری چون او اگر که راه حقیقیت را دنبال میکند آن را از دستان وفادار او بگیرد و این نبرد بزرگ را ادامه دهد و دیگری بعد از او و دیگری و دیگری… و یوشع این کار را کرد. او به محض عبور قوم اسرائیل از رود اردن به قوم دستور داد تا دوازده سنگ را به تعداد قبیله های اسرائیل از رود با خود بردارند و به یادبود این پیروزی عظیم برای نسل آینده پیام و میراثی را باقی گذارند: ” و بنی اسرائیل را خطاب کرده گفت چون پسران شما در زمان آینده از پدران خود پرسیده گویند که این سنگها چیست، آنگاه پسران خود را تعلیم داده … تا تمامی قوم های زمین دست خداوند را بدانند که آن زورآور است و از یهوه خدای شما همۀ اوقات بترسند.” (کتاب یوشع ۴: ۲۱-۲۴)

و بالاخره یک روز یوشع در آخرین روزهای زندگی خود چون پایان خود را نزدیک دید تمام قوم را در ” شکیم ” جمع نمود و آخرین سخنان خود را به قوم گفت، آخرین اندرزها، غنی ترین و پر ارزش ترین میراثی که یکنفر میتوانست از خود بجا بگذارد: ” … یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید :… و زمینی که در آن زحمت نکشیدید و شهرهایی را که بنا ننمودید به شما دادم که در آنها ساکن میباشید و از تاکستانها و باغات زیتون که نکاشتید میخورید،پس الان از یهوه بترسید و او را به خلوص و راستی عبادت نمائید و خدایان را که پدران شما به آن طرف نهر و در مصر عبادت نمودند از خود دور کرده یهوه را عبادت نمائید و اگر در نظر شما پسند نیاید که یهوه را عبادت نمائید پس امروز برای خود اختیار کنید که را عبادت خواهید نمود، خواه خدایان را که پدران شما که به آن طرف نهر بودند عبادت نمودند خواه خدایان اموریان را که شما در زمین ایشان ساکنید و اما من و خاندان من یهوه را عبادت خواهیم نمود” (تثنیه ۲۴: ۱۳- ۱۵).

زمانی که در مورد یوشع و داود فکر می کنیم متوجه می شویم که هر یک از آنها ویژگی یا خصوصیت خاصی داشتند که آنها را متمایز می کرد و آنها به خاطر داشتن آن خصوصیت معروف میباشند.یوشع فرمانده نظامی برجسته موسی بود که نهایتا قوم اسرائیل را به داخل سرزمین موعود رهبری نمود. صفت بارز او این بود که او یک “رهاننده” بود.از دوازده جاسوسی که موسی برای تجسس سرزمین وعده فرستاد, تنها یوشع و کالیب اعتماد کامل داشتند که خدا به آنها برای تسخیر سرزمین کنعان یاری خواهد نمود. آنها مایل بودند تا از خدا اطاعت نمایند به همین دلیل از اشخاص بالغی که بردگی در مصر را تجربه کرده بودند تنها این دو وارد سرزمین موعود شدند. یوشع برای چالش هایی که در پیش رو داشت، وفادارنه هدایت خدا را می طلبید به همین دلیل خدا او را به جانشینی موسی برگزید تا رهبر و رهاننده قوم اسرائیل باشد. داود یک چوپان، شاعر و یک سرباز بود که دومین و بزرگترین پادشاه اسرائیل گردید. او به دلیل وجود اصل “بخشش یا عفو” در زندگی خود معروف است. صفت مشترکی که داود و یوشع هر دو داشتند اعتماد به خدا بود. این صفت, آنها را به اوج ععظمت رساند.

۱- تاریخ انبیاء، عماد زاده، ص ۵۸۰
۲- تاریخ انبیاء، رسولی محلاتی، ج ۲، ص ۱۸۱
۳- اعلام قرآن خزائلی، ص ۷۱۲
۴- دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج۲، ص ۲۳۸۰
۵- تفسیر نمونه، ج ۴، ص: ۳۰۹
۶- ترجمه المیزان، ج ۵، ص: ۳۹۰
۷- ویکی پدیا، دانشنامهٔ آزاد
۸- تفسیر قمی، ج ۲، ص: ۲۸

 

حضرت الیسع (یسع) (ع)
نویسنده AMIR.MOUSAWI در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391 |

حضرت الیسع (یسع) (ع)

کشور: سوریه
شهر: دمشق
تاریخ:
محل دفن: روستای «بسر» از مناطق حوران دمشق

معنای اسم:یسع یا یشع در زبان عبری به معنی نجات دهنده است
پدر:اخطوب
ظهور:۴۵۲۹ سال بعد از هبوط ادم
مدت عمر:۷۵ سال
بعثت:خداونداو را بعد از الیاس به نبوت مبعوث نمود
محل دفن: دمشق کشور سوریه
نسب:یسع بن اخطوب وصی و پسر عموی الیاس است، و بقولی از فرزندان حضرت یوسف (ع) می باشد.
فهرست سورههایی که در ان نام الیسع ذکر شده:انعام- ص

در لغت نامه دهخدا آمده: یسع یا الیسع نام پیغمبری است و او یسع بن اخطوب است که شاگرد الیاس (ع) بود و پس از او به پیغمبری رسید و به نام ابن العجوز شناخته می شود و آن اسم اعجمی است که «ال » بر سر آن آمده ولی بر امثال آن مانند یعمر و یزید نمی آید مگر به ضرورت شعر. و با دو لام به صورت للیسع خوانده شده است. (منتهی الارب). یسع و لوط دو پیغمبرند و هردو عجمی و معربند. عموم مورخان و مفسران او را جانشین و شاگرد الیاس مى دانند و در تورات به نام یشع ضبط شده که چون عبرى است در لغت عربى شین آن به سین تبدیل مى شود. مفسران نام پدر یسع را اخطوب ذکر کرده و از قاموس مقدس نقل شده که او را پسر شافاط و ساکن آبل محوله دانسته اند. در اعلام قرآن از باب نوزدهم کتاب پادشاهان نقل کرده است که ایلیا که ظاهرا همان الیاس است در سفر خویش به یسع بر خورد که مشغول شخم زدن زمین بود و او را به ملازمت خویش دعوت کرد. یسع از پدر و مادر خویش اجازه گرفت و در زمره ملازمان ایلیا در آمد. بنا به نقل تورات، ایلیا او را به خلافت نصب کرد و هنگامى که ایلیا با ارابه آتشین به آسمان صعود کرد، یسع همراه او بود.

هم چنین نقل است که الیاس چندى در خانه زنى بینوا اقامت داشت و اخطوب شوهر این زن، وفات کرده بود. در همین هنگام یسع پسر اخطوب دچار بیمارى سختى شد که الیاس او را شفا بخسید و ملازم خود ساخت. سیع پس از الیاس نبوت یافت و چون بنى اسرائیل دعوت او را پذیرفتند، از خدا خکواست که وى را به الیاس ملحق گرداند. در کتاب بحار از کتاب احتجاج و کتاب توحید و کتاب عیون روایتى طولانى از حسن بن محمد نوفلى از حضرت رضا (ع) نقل شده که در آن حضرت رضا (ع) در خلال احتجاجاتى که علیه جاثلیق مسیحى کرده، فرموده است: یسع نیز کارهایى مانند عیسى کرد: یسع نیز مانند عیسى بر روى آب راه مى رفت، و مرده زنده مى کرد و کور مادرزاد و مبتلاى به جذام را شفا مى داد، و با این حال امتش او را رب و پروردگار خود اتخاذ نکردند.

حضرت الیسع نیز از پیامبران بنى اسرائیل است که پس از الیاس ظهور کرده و نامش در قرآن دو بار همراه با مدح و ستایش آمده و به خیر و فضیلت توصیف شده است. یکى در سوره انعام آیه ۸۶ و دیگرى در سوره ص آیه ۴۸٫ خداوند در سوره ص میفرماید: «واذکر إسمعیل والیسع وذا الکفل وکل من الأخیار» (ص آیه ۴۸) و اسماعیل و الیسع و ذوالکفل رابه یاد آور، که همگى از نیکان بودند. “الیسع” که نام او در سوره انعام آیه ۸۶ نیز ذکر شده، تعبیر قرآن در باره او نشان مى دهد که وى از پیامبران بزرگ الهى بوده است، و در زمره کسانى است که در باره آنها مى فرماید: و کلا فضلنا على العالمین” هر یک از آنها را بر جهانیان برترى دادیم” (انعام- ۸۶).بعضى معتقدند او همان” یوشع بن نون” پیامبر معروف بنى اسرائیل است، که ” الف و لام” بر آن داخل شده، و” شین” به” سین” تبدیل گردیده است، و داخل شدن الف و لام بر یک نام غیر عربى (و در اینجا عبرى) چیز تازه اى نیست، همانگونه که عرب” اسکندر” را به عنوان” الاسکندر” مى شناسند. در حالى که بعضى آن را یک واژه عربى مى دانند که از” یسع” (فعل مضارع از ماده وسعت) گرفته شده، و بعد از آنکه جنبه اسمى به خود گرفته” الف و لام” که از مشخصات اسم است بر آن وارد شده. آیه سوره انعام نشان مى دهد که او از دودمان ابراهیم است، ولى روشن نمى سازد که از پیامبران بنى اسرائیل بوده یا نه؟ در تورات در کتاب” پادشاهان” نام وى” الیشع” فرزند” شافات” ضبط شده، و معنى الیشع در زبان عبرى” ناجى” و معنى شافات” قاضى” است. بعضى او را با” خضر” یکى دانسته اند، اما دلیل روشنى بر این معنى در دست نیست، و اینکه بعضى او را همان” ذا الکفل” مى دانند خلاف صریح آیه مورد بحث است چرا که ذا الکفل را عطف بر الیسع کرده، به هر حال او پیامبرى است والا مقام و پر استقامت و براى الهام گرفتن از زندگانیش همین براى ما کافى است.

مقبره حضرت یسع (ع)

بنا به اعتقاد مردم عربستان مقبره حضرت یسع (ع) در روستای الأوجام در اطراف شهر القطیف در عربستان می باشد.

خداوند در سوره انعام می فرماید: «وإسماعیل والیسع ویونس ولوطا وکلا فضلنا على العالمین» ( انعام آیه ۸۶) و اسماعیل و الیسع و یونس و لوط (را به یاد آر) و جملگى را بر جهانیان فضیلت بخشیدیم. در اینکه” الیسع” چگونه نامى است و اشاره به کدام یک از پیامبران است در میان مفسران و ادباى عرب گفتگو است، بعضى آن را یک نام عبرى مى دانند که در اصل” یوشع” بوده، سپس الف و لام به آن داخل شده و شین تبدیل به سین گردیده است، و بعضى معتقدند یک اسم عربى است که از یسع (فعل مضارع از ماده وسعت) گرفته شده است، این احتمال را نیز داده اند که به همین صورت نام یکى از انبیاى پیشین بوده است و در هر حال از پیامبرانى است که از نسل ابراهیم مى باشند. علامه طباطبایی می فرماید: یسع”- به فتح یا و سین- بر وزن” أسد” و به قرائتى دیگر” لیسع” بر وزن” ضیغم” اسم یکى از انبیاى بنى اسرائیل است. قرآن کریم در این آیه و همچنین در آیه۴۸ سوره ص نام او را با اسماعیل ذکر فرموده. و اما اینکه این پیغمبر در چه زمانى مى زیسته و خاطرات زندگیش چه بوده؟ قرآن چیزى از آن را بیان نکرده است.

مطابق روایات، الیسع جانشین الیاس بوده که پس از تلاش ها و فعالیت هاى تبلیغى و زمینه سازیهاى مفید و مؤثر، راه را براى ایمان بنى اسرائیل هموار کرده است، به گونه اى که پس از او، عموم بنى اسرائیل به الیسع ایمان آورده و به فرمانش گردن نهاده اند. طبرسى به نقل از ابن عباس مى گوید: پس از آن که خداوند الیاس را براى نجات از توطئه پادشاه و همسرش به آسمان برد و دشمنانى نیرومند را بر پادشاه و قومش مسلط کرد که وى و همسرش را به قتل رساندند، خداى تعالى الیسع را به رسالت میان مردم برانگیخت. بنى اسرائیل بدو گرویدند و او را بزرگ داشتند و فرمانش گردن نهادند. قرآن مجید به شیوه هاى تبلیغى حضرت الیسع هیچ اشاره ننموده و تنها او را مدح نموده است، اما آنچه از روایات موجود بر مى آید این است که الیسع در شرایط خفقان و فشار و بدون آن که رابطه خویشى میان او و الیاس بوده باشد همراهى و مساعدت نیکویى با الیاس انجام داده و پس از او به خوبى از عهده جانشینى او برآمده است.

ثعلبى در قصص الانبیاء مى نویسد: الیاس (در هنگام گریختن از چنگ جبار زمان) به خانه زنى از بنى اسرائیل وارد شد که پسرى بیمار به نام الیسع بن اخطوب داشت. آن زن الیاس را پناه داد و خبرش را پنهان داشت. الیاس براى فرزند او دعا کرد و شفا یافت. از آن پس الیسع تابع مرام الیاس گشت و به او ایمان آورد و تصدیقش نمود و همراهى کرد و به هر کجا مى رفت ملازم او بود. ثعلبى سپس داستان به آسمان رفتن الیاس را ذکر کرده اضافه مى کند که: در این هنگام یسع او را بانگ زد که اى الیاس حالا که مى روى تکلیف مرا معلوم کن، و مرا براى روزگار تنهاییم دستورى ده. الیاس از آسمان کساى خود را انداخت، و همین کسا علامت جانشینى یسع براى الیاس در میان بنى اسرائیل بود. آن گاه مى گوید: خداوند به فضل خود یسع (ع) را به نبوت و رسالت به سوى بنى اسرائیل مبعوث نمود. و به وى وحى فرستاد، و او را به همان نحوى که بنده خود الیاس را تایید مى کرد تایید فرمود، و در نتیجه بنى اسرائیل به وى ایمان آورده و او را تعظیم نموده در هر پیشامدى رأى و امر او را متابعت مى کردند، و بدین منوال تا یسع در میان بنى اسرائیل زنده بود حکم خداى تعالى در بین آنان نافذ و مجرى بود.

با این همه، مأموریت اصلى الیسع هنگامى آغاز مى شود که از سوى الیاس به جانشینى منصوب مى شود و خدا نیز او را به رسالت مبعوث مى فرماید: «و قیل انه استخلف الیسع على بنى اسرائیل … و بعث الله الیسع رسولا فامنت به بنواسرائیل و عظموه و انتهوا الى امره» گفته شده که الیسع به جانشینى براى رهبرى بنى اسرائیل منصوب شد و خداوند او را رسول این قوم قرار داد، پس بنى اسرائیل بدو ایمان آورده و بزرگش داشتند و فرمانش پذیرفتند.

قرآن او را در زمره مجموعه پیامبرانى که ایمان بدانان واجب است قرار داده. گفته مى شود که یسع، پسر عموى الیاس(ع) بوده که پس از رحلت الیاس به تبلیغ رسالت الهى پرداخته و به همان شیوه دین و آیین الیاس، مردم را به خدا پرستى دعوت مى کرده است و در زمان آن حضرت، رخ دادها و گناهان بسیارى انجام پذیرفت.و نیز ملاحظه مى کنیم که قرآن به طور خلاصه و کوتاه از الیاس (ع) یاد کرده و به پیامبرى یسع اشاره اى گذرا داشته است، ولى کتب تاریخى درباره الیاس (ع) مملو از اسرائیلیات است. ما تنها رویدادى را که طبرى نقل کرده از میان مطالب فراوانى که منقول است برمى گزینیم و فشرده آن را یاد آور مى شویم، البته از باب اطلاع و آگاهى به بیان آن مى پردازیم نه این که این رویداد، واقعیت داشته باشد. الیاس آن گاه که از بنى اسرائیل خواست بت پرستى را کنار گذاشته و به پرستش خداى یگانه تمسک جویند، دعوت وى را نپذیرفته و به او پاسخ مثبت ندادند، الیاس به پیشگاه خداى خود عرضه داشت: بار خدایا، بنى اسرائیل، از پرستش تو سر برتافتند و بر کفر و الحاد و پرستش غیر تو روى آوردند، نعمت هایى را که به آنان دادى دگرگون ساز. خداوند بدو وحى فرمود: ما زمام امور ارزاق آنها را به دست تو مى سپاریم، هرگونه که خواستى عمل نما. الیاس عرض کرد: آفریدگارا، بارانت را از آنان دریغ فرما.

در پى آن سه سال بر آنها باران نبارید تا چهار پایان آنان از بین رفت و درختانشان خشکید و مردم سخت دچار گرفتارى شدند. الیاس هر کجا که به سر مى برد، خوراک و روزى او مى رسید و بنى اسرائیل هرگاه بوى نان مى شنیدند مى گفتند: الیاس این جاست، و در جستجوى وى برمى آمدند، و بدین ترتیب، اهل آن خانه مورد اذیت و آزار آنها قرار مى گرفت. الیاس روزى به خانه زنى از بنى اسرائیل پناه برد که پسرى بیمار به نام «یسع بن اخطوب» داشت. آن زن، الیاس را به خانه خود راه داد و ماجراى او را نهان داشت. آن حضرت در حق فرزند او دعا کرد و خداوند او را از بیمارى رهانید. و از آن پس دست از الیاس بر نداشت و بدو ایمان آورده و وى را تصدیق کرد و پیوسته با او بود و هر کجا الیاس مى رفت، وى نیز او را همراهى مى کرد. الیاس پیرمردى سالخورده، و یسع پسرکى نوجوان بود و پس از آن، روزى الیاس به بنى اسرائیل گفت: اگر دست از پرستش بت ها بردارید از خدا مى خواهم که گرفتارى ها را از شما بردارد. لذا آنان بت ها و پیکره هایى را که ساخته بودند بیرون ریختند و الیاس (ع) به پیشگاه خداوند دعا کرد و خداوند به فریادشان رسید و گرفتارى ها را از آنان برداشت، سرزمین هاى آنان سرسبز شد، ولى آنها دست از عقیده خود برنداشته و به راه راست هدایت نگشتند. وقتى الیاس (ع) چنین دید از خداى خویش درخواست نمود که جانش را بستاند تا از شر آنها راحت و آسوده گردد و خداوند روح او را قبض نمود و به آسمان ها برد و خداوند بعد از الیاس، یسع را براى ارشاد و راهنمایى آنها مأمور ساخت».

حضرت دانیال (ع)
نویسنده AMIR.MOUSAWI در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391 |

حضرت دانیال (ع)

مقبره حضرت دانیال (ع) در شوش

مقبره حضرت دانیال (ع) در شوش

کشور: ایران
شهر: شوش
تاریخ:
محل دفن: بارگاه دانیال نبی (ع) (محل دفن در نقشه)

حضرت دانیال (ع)در بیت المقدس متولد شد او در سن دوازده سالگی بود که سپاه بخت النصر پادشاه بابل به سرزمین بیت المقدس حمله نمود و آن سرزمین را فتح کرد به رسم آن زمان تعداد زیادی از مردم آن سرزمین را به اسارت به بابل به همراه خود برد. در ابتدا دستور داد تا تعدادی از افرادی را که به اسارت برد ه اند انتخاب نموده و به آنها تعلیم داده شود تا در آینده از آنها در دربار استفاده کنند. یکی از آن کسانی که انتخاب شد حضرت دانیال (ع)بود.

این وضعیت ادامه داشت تا اینکه روزی پادشاه بابل خوابی دید و تمام خواب گذاران از تعبیر آن خواب عاجز ماندند و پادشاه دستور داد تا همه آنها را بکشند خبر به گوش حضرت دانیال (ع) رسید و او که به خداوند بزرگ توکل کرده بود به مامورین سلطنتی گفت که او می تواند خواب را تعبیر کند حضرت دانیال را پیش پادشاه بردند و پادشاه به او گفت که تو هم باید خواب را تعریف کنی هم اینکه آن را تعبیر کنی و دانیال پذیرفت و او خواب را برای پادشاه تعبیر کرد و به همین سبب مورد احترام واقع شد.

اما خواب گذاران که می دیدند دانیال مورد تکریم قرار گرفته و آنها دیگر آن پست ومقام قبلی را ندارند شروع به توطئه چینی نمودند تا اینکه موفق شدند پادشاه را فریب دهند و پادشاه دانیال را در چاه شیران انداخت. اما به برکت خداوند شیران درنده در نزد دانیال رام شدند و روزها دانیال روزه می گرفت و شبها از شیر شیران درنده افطار می نمود تا اینکه پادشاه دوباره خوابی دید و تمتم خوابگذاران از تعبیر آن عاجز ماندند و پادشاه که می دانست قبلاَ کسی بوده که خواب او را تعبیر کرده است به نزد چاه رفتند دیدند که دانیال به سلامت در نزد شیران زندگی می کند. آن را از چاه در آوردند و دانیال خواب پادشاه را تعبیر کرد و مورد احترام بیشتر قرار گرفت.

تا اینکه پادشاه ایران کورش به بابل حمله نمود و توانست بابل را فتح کند و یهودیان را از اسارت حکومت بابل آزاد نماید کورش دانیال (ع) را به همراه خود به ایران آورد و در دربار پادشاهی ایران نیز مورد تکریم قرار گرفت. در حکومت هخامنشی ایران به پنجاه و چهار(در بعضی از منابع در زمان بعضی از پادشاهان هخامنشی تعداد آنها را بیش از این یا حتی کمتر از این آورده اند) ساتراپ تقسیم می شد که در راس هر ساتراپ یک حکمران بنام ساتراپ نشین قرار داشت از بین این تعداد حکمران سه نفر بودند که می توانستند با پادشاه رفت و آمد کنند از بین این سه نفر یک نفر می توانست که بطور مستقیم و بدون اجازه و وقت قبلی با پادشاه دیدار کند و آن یک نفر حضرت دانیال (ع)بود و می توان گفت که بعنوان دومین فرد مملکتی محسوب می شد.

بعد از مرگ کورش یک دوره کوتاه در زمان بردیای دروغین بوجود می آید که در تاریخ چیزی از دانیال (ع) نیامده است اما بعد از روی کار آمدن داریوش دوباره حضرت دانیال (ع) باز به همان مقام و مرتبه رفیع دست پیدا می کند تا اینکه احتمالَا در سن ۸۳ یا ۸۵ سالگی دار فانی را وداع می کند و به رسم بزرگان آن زمان جسد آن بزرگوار را بصورت مومیایی شده در شوش که هم اکنون آستان آن بزرگوار است، نگهداری می شده است.

مقبره حضرت دانیال (ع) در شوش

مقبره حضرت دانیال (ع) در شوش

در سال ۱۶ هجری قمری پس از آخرین جنگ بین سپاه اسلام و ایرانیان فرمانده سپاه اسلام در حین بازگشت جسد مومیایی شده ای را می بیند. فرمانده به خلیفه وقت نامه می نویسد که جسدی مومیایی شده در شیشه ای بلورین در منطقه شوش پیدا شده است خلیفه از شناسایی آن عاجز می ماند به نزد حضرت علی (ع)می روند و جریان را سوال می کنند حضرت علی (ع)می فرماید که این جسد برادرم حضرت دانیال می باشد و دستور می دهد که به روش مسلمین غسل می کنند و سپس کفن کنند و رو به قبله دفن نمایند.

بعد از پیامبر بزرگوار اسلام تنها پیامبری می باشد که رو به کعبه دفن می باشد زیرا تمام پیامبران قبل از ایشان به طرف قدس دفن هستند. همچنین دستور دادند آب رودخانه را از روی قبر عبور دهند تا برای قبر نگهبانی باشد.

همچنین حضرت علی (ع) حدیثی می فرماید که «من زار اخی دانیال کمن زارنی; هر کس براردم دانیال را زیارت کند مرا زیارت نموده است»

همچنین حضرت محمد (ص)می فرماید: من لم یقدر علی زیارتی فلیزر قبر اخی دانیال; هر کس قادر به زیارت من نیست زیارت کند قبر براردم دانیال را (مستدرک سفسنه البحار جلد ۳صفحه ۳۵۱)

در جای دیگر باز پیامبر می فرماید: من دل الی دانیال فبشروه بالجنه; هر کس مردم را دلالت بدهد به زیارت دانیال به بشارت بهشت را می دهم (تاریخ انبیاءجلد دوم)

این بزرگوار مورد توجه سایر ادیان و همچنین سایر فرق اسلام نیز می باشد. سالانه تعداد زیادی از مردم سایر نقاط ایران حتی جهان اعم از مسلمان و غیر مسلمان به زیارت ضریح این بزرگوار مشرف می شوند.

پیامبران1
نویسنده AMIR.MOUSAWI در سه شنبه چهاردهم شهریور 1391 |

پیامبران مدفون در ایران**

آرامگاه دانیال در شوش
آرامگاه قیدار نبی
آرامگاه حبقوق

*مدفن شماری از ۱۲۴۰۰۰ پیامبری که مسلمانان بر مبعوث شدن آن‌ها از سوی الله معتقدند، در ایران قرار دارد. در ایران این مکان‌های جزو بی‌شمار مکان‌های زیارتی به شمار می‌آیند.به گفته مدیرکل هیات‌های امناء بقاع متبرکه و موسسات خیریه سازمان اوقاف و امور خیریه ایران در کشور ایران در ۱۵ استان کشور ۳۳ پیامبر و انبیای الهی مدفون هستند که به تفکیک هر استان در استان آذربایجان شرقی سه پیامبر، اصفهان و سمنان هر کدام پنج پیامبر، تهران، خراسان رضوی، خراسان شمالی، زنجان، لرستان و مرکزی یک پیامبر و استان فارس دو، قزوین چهار، گلستان دو، همدان دو، خوزستان دو و مازندران دو پیامبر الهی مدفون هستند.

بقاع منسوب به پیامبران در ایران به ترتیب استان محل بقعه:

 

استان آذربایجان شرقی

۱- جرجیس، شهرستان جلفا، روستای دره شام ـ گلفرخ، کلید داغی

۲- یونس، شهرستان مرند

۳- ارمیای نبی، شهرستان هریس، بدوستان غربی، روستای جیغه

 

استان اصفهان

۱- شعیا، شهرستان اصفهان؛ هاتف

۲- یوشع، گلستان شهدا

۳- دانیال پیغمبر، شهرستان گلپایگان، گلشهر

۴- صالح، شهرستان گلپایگان، گلشهر

۵- یحیی، شهرستان گلپایگان روستای قالقان

یوشع پیامبر در اصفهان

مزار این پیامبر در اصفهان قرار داردو می‌گویند توسط کورش از بابل نجات

پیدا کرد و ساکن ایران شد. یوشع پیامبر در گورستان تخت فولاد در اصفهان

دفن شده‌است گورستانی که قدمت آن به دوران قبل از اسلام بر می‌گردد و

جهره‌های بزرگی در آن دفن شده‌اند. و او پیامبر خیلی خوبی بوده‌است

 

استان تهران

۱- لوط، شهرستان رباط کریم، روستای پیغمبر

 

استان خراسان رضوی

۱- شعیب پیغمبر، شهرستان قوچان، روستای مزرج.

بقعه مربوطه در ۳ کیلومتری به سمت کوههای مزرج در شمال مزرج است

که در حال تخریب می‌باشد.

 

استان خراسان شمالی

۱- ایوب، شهرستان بجنورد، روستای ایوب

 

استان خوزستان

۱- بابا حزقیل، شهرستان دزفول، خیابان شریعتی

۲- دانیال نبی، شهرستان شوش، خیابان امام خمینی

دانیال نبی در شوش

ضريح دانیال

فرزند یوحنا ششصد سال پیش از میلاد مسیح زندگی می‌کرده‌است

مشهورترین پیامبری است که در ایران دیده از جهان فرو بسته‌است. شهر

باستانی شوش را به نام این پیامبر می‌شناختند امام علی (ع) جمله‌ای به

این مضمون دارد هر کس برادرم دانیال را زیارت کند گویی مرا زیارت

کرده‌است و همین جمله بر سنگ مزار دانیال نبی حک شده‌است.

حزقیال در دزفول

این پیامبر در شهر دزفول به باباحزقیال معروف است و در خیابان شریعتی

دزفول پشت پارکینگ زیارتگاهش قرار دارد

 

استان زنجان

۱- قیدار نبی، شهرستان قیدار

قیدار در زنجان

آرامگاه قیدار نبی

شهرقیدار مرکزشهرستان خدابنده از توابع زنجان لااقل از دوره ساسانی به

بعد(به استنادآثار تاریخی مزرعه تخت) سابقه تاریخی دارد. نام شهر به

خاطر وجود آرامگاه قیدارنبی درکنار چشمه پرآب کوه علی پنجه شهر، قیدار

نامیده می‌شود. در گذشته‌های دور این شهر بانام "پیغمبر"توسط اهالی

منطقه خطاب می‌شده‌است. بنای بقعه به سال ۷۱۹ه ق توسط بلغار خاتون

زن ارغون شاه ایلخانی تجدید بنا گردیده‌است. ضریح چوبی مزار قیدار که با

نقوش متعلق به دوران ایلخانی تزئین شده طی روزهای مختلف سال پذیرای

پارچه‌های سبز رنگی است که از سوی زائران بارگاه آن بسته شده و همین

موضوع زیبایی خاصی را به آرامگاه قیدار بخشیده‌است. قیدار فرزند اسماعیل

پسر ابراهیم است که نسلشان به خاندان بنی‌هاشم در عربستان ختم

می‌شود. پیامبر اسلام به واسطه سی نسل از خاندان این پیامبر به شمار

می‌رود.

 

استان سمنان

۱- پیغمبران (سام و لام)، شهرستان سمنان، شمال شرقی سمنان

۲- ارمیا، شهرستان شاهرود، شهر میامی، روستای ارمیا

۳- جرجیس، شهرستان شاهرود، بیارجمند، خوارتوران

۴- دانیال، شهرستان شاهرود، شهر میامی، روستای سوداغلن

۵- دانیال پیغمبر، شهرستان شاهرود، روستای کالپوش

 

استان فارس

۱- شیث پیغمبر، شهرستان فیروزآباد، روستای مهکویه سفلی

۲- نوح نبی‌الله، شهرستان ممسنی، روستای جاوید حجت‌آباد

 

استان قزوین

۱- چهار انبیاء، شهرستان قزوین بخش مرکزی، خیابان پیغمبریه

۲- ایوب و یوشع، شهرستان قزوین، بخش رویارالموت، روستای بالاروچ

۳- خضر، شهرستان قزوین، بخش رودبار الموت، روستای گازرخان

۴- سام و جالوت، شهرستان قزوین، رودبار، روستای یکاکلایه علیا

چهار انبیاء

چهار انبیا لقب فشرده شدهٔ پیامبرانی به نام‌های: «سلام» و «سلوم» و

«سهولی» و «القیا» است که در دوران غیبت اصحاب کهف به گسترش

خداپرستی پرداختند. این آرامگاه که مقبره‌یصالح فرزند حسن بن علی را نیز

دربردارد جلوه‌ای زیبا از هنر ایرانی در عصر اسلام است و همه ساله

بسیاری از مردم قزوین و مناطق اطراف را به زیارت خود فرا می‌خواند.

 

استان گلستان

۱- صالح پیغمبر، شهرستان گرگان، آق قلا، روستای آق قنبر

۲- حضرت یعقوب، شهرستان گرگان، آق قلا ـ روستای صحنه علیا

 

استان لرستان

۱- داوود پیغمبر، شهرستان الیگودرز، ازنا، روستای داوود پیغمبر

 

استان مرکزی

۱- اشموئیل نبی‌الله، شهرستان ساوه، بخش مرکزی روستای پیغمبر

اشموئیل نبی در ساوه

در جاده‌ای که به بوئین زهرا می‌رسد در نزدیکی شهر ساوه و در انتهای دشتی پهناور مزار اشموئیل نبی یا سموئیل قرار دارد.[۱] پیامبری که در عهد جالوت ظهور کرد و در جنگی نابرابر او را شکست داد می‌گویند.در این جنگ جالوت توسط سنگی که از سوی داود به سوی او پرتاب شده بود، کشته شد. مزار اشموئیل در عهد صفویه مورد بازسازی قرار گرفت و ایوان مزار نیز در عهد ناصر الدین شاه مرمت شد.

 

استان همدان

۱- حیقوق نبی، شهرستان تویسرکان، حبقوق نبی بلوار حبقوق

۲- حجی پیامبر، شهرستان همدان، بازار فلسطین

حبقوق در تویسرکان

آرامگاه حبقوق در تویسرکان ایران

تویسرکان در دامنهٔ الوند جزئی از سلسله کوهای زاگرس میزبان حبقوق نبی است حبقوق به شهادت آن‌چه بر سر مزارش نوشته شده ۱۲۰۰ سال پیش از هجرت محمد و در عصر دانیال نبی می‌زیسته‌است. کتاب حبقوق از کتابهای تورات شامل ادعیه آن حضرت می‌باشد. حیقوق پیامبر پس از فتح بابل توسط کوروش و مرگ بخت‌النصر به ایران آمد و ایرانیان او را گرامی می‌داشتند و پس از فوت وی، او را در دشت سرسبز تویسرکان به خاک سپردند. به گفته مردم محلی در دهه ۶۰ میلادی و پس از مهاجرت دادن یهودیان تویسرکان به سرزمینهای اشغالی عده‌ای یهودی به این محل آمده و اقدام به حفاری مرقد نموده‌اند. از اینکه چه چیزهایی بدست آمده و برده شده اطلاعاتی در دست نیست. مردم محلی این آرامگاه را بسیار دوست می‌دارند.

حجی در همدان

در همدان که پیش از این هگمتانه نامیده می‌شد، مسجدی به نام «مسجد پیغمبر» وجود دارد که در دل آن آرامگاه حجی قرار دارد. او پس از دوباره‌سازی اورشلیم که توسط بخت النصر ویران شده بود در حدود دو هزار و ششصد سال پیش به ایران مهاجرت کرد[نیازمند منبع] و درهمین سرزمین هم از دنیا رفت. ضریح آرامگاه حجی از جنس چوب است و سادگی آن بسیاری از زائران آن پیامبر را به سوی خود جلب می‌کند.

استر و مردخای در همدان

ملکه استر همسر خشایارشاه بهمراه عموی خود در این مقبره مدفون

هستند. کتاب استر در تورات بیانگر روایت آنها در اکباتان می‌باشد.

 

استان مازندران

۱- ایوب پیغمبر، شهرستان تنکابن، شهر عباس آباد روستای پرچور

۲- دانیال نبی، شهرستان تنکابن، سلمانشهر ـ دانیال

***نظر شما چیست؟

آدم (ع)
نویسنده AMIR.MOUSAWI در جمعه سی ام تیر 1391 |

                       بسم الله الرحمن الرحیم

 

شناسنامه

 

نام:  آدم (ع)*

لقب: خلیفه الله ـ صفوه الله ـ معلم الاسماء*

کنیه: ابوالبشر ـ ابومحمد*

معنای اسم: آفریده شده از سطح زمین*

محل هبوط: به روایتی در کوه صفا*

مدت عمر:طبق روایات: ۹۳۰سال یا ۹۳۶سال یا ۱۰۰۰سال

و یا ۱۰۴۰ سال اشاره شده است*

محل دفن: نجف اشرف و در حرم امام علی (ع)*

 

   

                   ماجرای خلقت

خداوند اراده می کنند تا موجودی را بعنوان خلیفه خود در

زمین خلق کنند٬ از این رو این مسئله را با فرشتگان در

میان می گذارند.

فرشتگان بلا فاصله می گویند:

((قالوا اتجعلو فیها من یفسد فیها ویسفک الدماء نحن نسبح بحمدک

 

و نقدس لک))

 

((گفتند آیا کسانی را خواهی گماشت که در زمین فساد کنند ودر

 

زمین خون بریزند٬ در حالی که ما تو را حمد وتقدیس می کنیم؟))

 

اما قبل از ادامه دادن..

 

آیا موجوداتی قبل از انسان وجود داشته اند؟

طبق مشاهدات و روایات بر می آید که قبل از آدم

 

موجوداتی همچون آدم بوده اند اما از نظر شکل و ظاهر

 

وعقل و هوش از انسان ها ناقص تر بوده اند.

 

+ اما ادامه موضوع خلقت آدم:

خداوند نیز به فرشتگان فرمودند من چیزی را می دانم که

شما نمی دانید.

 

بعد از آن خداوند تمامی اسماء را به آدم تعلیم داد ٬ آنگاه خداوند از فرشتگان

 

اسامی بعضی از اشیاء را سوال نمودند که فرشتگان از باسخ دادن به

 

سوالات درماندند. آنگاه نوبت به آدم رسید و آدم اسامی تمام آنها را گفت و

علم و قدرت آدم بر فرشتگان آشکار شد.

 

+ سوال: چرا فرشتگان از پاسخ دادن به خداوند

 

عاجز ماندند؟

 

 

+ زیرا آنها فقط برای تسبیح خداوند خلق شده بودند و

تنها در همان حد علم داشتند.***

 

آدم (ع) در قرآن

در قرآن ۱۷ بارسخن از آدم (ع) به میان آمده است و

همچنین ۸ بار باعنوان (یا بنی آدم) در قرآن آمده که با

احتساب کلمه (یا بنی آدم) مجموعا ۲۵ آیه می شود که

به آدم (ع) اشاره می کند.

 ادامه  مطلب ...

******************************

 

      سوالات خود را در باب آدم (ع) بپرسید؟

 

لینک دوستان ما
درباره وبگاه

به دنیای بیامبران خوش آمدید!
موضوعات وبگاه
برچسب ها
طراح قالب
شهدای کازرون
.: طراحی و کدنویسی قالب : شهدای کازرون :.
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد.کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...